counter create hit

مطالب مرتبط:

فریز کردن جسد مادر بخاطر حقوق بازنشستگی! +عکس

مرد 46 ساله هندی که مدت 3 سال جسد مادرش را در فریزر نگهداری می کرد تا حقوق بازنشستگی وی را دریافت کند دستگیر شد.

دوقلو هایی که در یک روز متولد و شهید شدند +عکس

در مطلب زیر مصاحبه خواهر شهیدان نصیری درباره نحوه شهادت برادران دوقلویش را می خوانید.

طرز تهیه کیک کدو سبز لیمویی با طعمی متفاوت و عالی

کیک کدو سبز لیمویی دارای طعمی متفاوت است و برای درست کردن آن تقریبا به یک ساعت زمان نیاز دارید. در این مطلب دستور تهیه این کیک را برای 4 نفر می خوانید. مواد لازم برای کیک کدو سبز لیمویی  شکر دانه ریز  1 فنجان رنده پوست لیمو  از 2 عدد لیموی بزرگ روغن نبا ...

فیلم های تلویزیون در تعطیلات

در روز های پایانی هفته فیلم سینمایی «محمدرسوال الله (ص)» به کارگردانی مصطفی عقاد از تلویزیون پخش می شود.

فیلم های تلویزیون در تعطیلات آخر هفته

فیلم های تلویزیون در تعطیلات آخر هفته

به گزارش جهان نیوز، فیلم های سینمایی، تلویزیونی و انیمیشن «گذری به هند»، «گل ناز»، «محمد رسول الله»، «ماجراجویان»، «روز هفتم»، «غافل»، «در جستجوی قطعه گمشده»، «مایا»، «اسب رویایی»، «عموی خسیس من»، «رویای صعود»، «اینجا چراغی روشن است»، «نیزارهای بلند»، «پرواز خیالی2»، ...

فیلم | کارگردان پایتخت: سکانس سانسورشده را خودم حذف کردم!

سیروس مقدم در گفت و گو با ٢٠:٣٠ گفت: سکانس سانسور شده «پایتخت۵» اجازه پخش داشت خودمان حذفش کردیم. یک شب قبل از پخش سریال این سکانس در فضای مجازی منتشر و فضا مسموم شد! ...

۷ خوراکی شادی آور!

عدس، میزان سروتونین تولیدشده در مغز را افزایش می دهد. این اتفاق، وضعیت ذهنی شادتر و آرام تری را می سازد و اضطراب را کمتر می کند. همین هورمون به پایدار نگه داشتن قند خون کمک می رساند و مانع از نوسانات خلق وخویی می شود. به علاوه، عدس حاوی میزان زیادی از فول ...

عکس ؛ بوفون و جشن صعودیافتگان در برابر چشمان نگران این سنگربان

عکس ؛ بوفون و جشن صعودیافتگان در برابر چشمان نگران این سنگربان

بلیچر ریپورت به بهانه پایان مرحله یک چهارم نهایی مسابقات لیگ قهرمانان اروپا ، طرح زیر را منتشر کرده که نشان از شادی ۴ تیم صعودکننده و حسرت بزرگ جی جی بوفون دارد. بوفون گلر یووه در بازی شب گذشته پس از پیروزی ۳ بر ۰ مقابل رئال ، در اعتراض به پنالتی جنجالی ا ...

عکس ؛ وقتی سرمربی تیم ملی ساعد و اسپک زدن آموزش می دهد

ایگور کولاکوویچ که به دلیل اضافه شدن بازیکنان جوان و جدید به تیم ملی با حساسیت خاصی تمرینات را زیر نظر دارد، این روزها مجبور است حتی آموزش های اولیه را هم به برخی ملی پوشان بدهد. سرمربی مونته نگرویی بیشتر وقت خود را در روزهای ابتدایی تمرینات روی باز ...

واکنش جالب آرین روبن به حذف بارسا مقابل رم

تساوی بدون گل شب گذشته دو تیم سویا و بایرن باعث شد تا باواریایی ها که دور رفت را با پیروزی ۲-۱ به پایان رسانده بودند، به دور بعد رقابت ها صعود کرده کنند. این در حالیست که روز سه شنبه، بارسا که با برتری ۴-۱ راهی بازی برگشت شده بود، ۳-۰ شکست خورد و از رق ...

عکس/ قدیمی ترین موجود زنده تهران

قدیمی ترین درخت چنار تهران با ۹۰۰ سال عمر در حیاط امامزاده یحیی در محله عودلاجان قرار دارد. این چنار، کهن ترین موجود زنده در تهران است.

برف بهاری مردم کویر را غافلگیر کرد +تصاویر

نخستین برف بهاری، طبیعت زیبا وکویری بادرود را سفیدپوش کرد.

واکنش کاربران به توییت های ترامپ+عکس

کاربران در شبکه های اجتماعی توییت های ترامپ را به بادمسخره گرفته اند.

داستان مفید و جالب کشیش و اضطراب در هواپیما - AHA

داستان آموزنده و جالب کشیش و اضطراب در هواپیما - آکا

صفحه اصلی مگ: کشیش سوار هواپیما شد . کنفرانس به پایان رسیده بود او در یک کنفرانس در یک شرکت دیگر. تفکر بیشتر خدا هیچ اثبات خدا را بخوانید و به رحمت الهی امیدوار است. در محل شد. یک بیت دو بار. ابری , آسمان پوشیده شده بود اما خیلی جدی به نظر سگ. مسافران خوش بینانه است که این سفر به زودی آغاز خواهد شد... گزارش خانه "meg": این هواپیما از زمین برخاست. کمی بعد مسافران کمربند کمی باز biasin. بخشی از راهرو. هر مکالمه کار; کشیش در فکر در طول روز HD باید گفت و چگونه شادی مردم است. ناگهان چراغ بالای سرش روشن بود: "کمربند ایمنی خود را ببندید!" همه با اکراه کمربندها را بستند؛ امّا زیاد موضوع را جدّی نگرفتند.  اندکی بعد، صدای ظریفی از بلندگو به گوش رسید، “از نوشابه دادن فعلاً معذوریم؛ طوفان در پیش است.” موجی از نگرانی به دلها راه یافت، اما همانجا جا خوش کرد و در چهره‌ها اثری ظاهر نشد، گویی همه می‌کوشیدند خود را آرام نشان دهند. باز هم کمی گذشت و صدای ظریف دیگربار بلند شد، “با پوزش فعلاً غذا داده نمی‌شود؛ طوفان در راه است و شدت دارد. نگرانی، چون دریایی که بادی سهمگین به آن یورش برده باشد، از درون دلها به چهره‌ها راه یافت و آثارش اندک اندک نمایان شد…   طوفان شروع شد؛ صاعقه درخشید، نعره رعد برخاست  و صدای موتورهای هواپیما را در غرش خود محو و نابود ساخت؛ کشیش نیک نگریست؛ بعضی دستها به دعا برداشته شد؛ اما سکوتی مرگبار بر تمام هواپیما سایه افکنده بود؛ طولی نکشید که هواپیما همانند چوب‎پنبه بر روی دریایی خروشان بالا رفت و دیگربار فرود افتاد، گویی هم‌اکنون به زمین برخورد می‎کند و از هم متلاشی می‎گردد. کشیش نیز نگران شد؛ اضطراب به جانش چنگ انداخت؛ از آن همه که برای گفتن به مردم در ذهن اندوخته بود، هیچ باقی نماند؛ گویی حبابی بود که به نوک خارک ترکیده بود؛ پنداری خود کشیش هم به آنچه که می‌خواست بگوید ایمانی نداشت… سعی کرد اضطراب را از خود برهاند؛ اما سودی نداشت.  همه آشفته بودند و نگران رسیدن به مقصد و از خویش پرسان که آیا از این سفر جان به سلامت به در خواهند برد…؟! نگاهی به دیگران انداخت؛ نبود کسی که نگران نباشد و به گونه‎ای دست به دامن خدا نشده باشد. ناگاه نگاهش به دخترکی افتاد خردسال؛ آرام و بی‎صدا نشسته بود و کتابش را می‌خواند؛ یک پایش را جمع کرده، زیر خود قرار داده بود. ابداً اضطراب در دنیای او راه نداشت؛ آرام و آسوده‌خاطر نشسته بود… گاهی  چشمانش را می‎بست، و سپس می‎گشود و دیگربار به خواندن ادامه می‎داد.  پاهایش را دراز کرد، اندکی خود را کش و قوس داد، گویی می‎خواهد خستگی سفر را از تن براند؛ دیگربار به خواندن کتاب پرداخت؛ آرامشی زیبا چهره‌اش را در خود فرو برده بود… هواپیما زیر ضربات طوفان مبارزه می‎کرد، گویی طوفان مشت‎های گره کردهء خود را به بدنه هواپیما می‎کوفت، یا می‎خواست مسافران را که مشتاق زمین سفت و محکمی در زیر پای بودند، بترساند.  هواپیما را چون توپی به بالا پرتاب می‎کرد و دیگربار فرود می‎آورد.  اما این همه در آن دخترک خردسال هیچ تأثیری نداشت، گویی در گهواره نشسته و آرام تکان می‎خورد و در آن آرامش بی‎مانند به خواندن کتابش ادامه می‎داد… کشیش ابداً نمی‎توانست باور کند؛ در جایی که هیچیک از بزرگسالان از امواج ترس در امان نبود، او چگونه می‎توانست چنین ساکن و خاموش بماند و آرامش خویش حفظ کند.  بالاخره هواپیما از چنگ طوفان رها شد، به مقصد رسید، فرود آمد. مسافران، گویی با فرار از هواپیما از طوفان می‎گریزند، شتابان هواپیما را ترک کردند، اما کشیش همچنان بر جای خویش نشست.  او می‎خواست راز این آرامش را بداند. همه رفتند؛ او ماند و دخترک.  کشیش به او نزدیک شد و از طوفان سخن گفت و هواپیما که چون توپی روی امواج حرکت می‌کرد. سپس از آرامش او پرسید و سببش؛ سؤال کرد که چرا هراس را در دلش راهی نبود آنگاه که همه هراسان بودند…؟! دخترک به سادگی جواب داد : چون پدرم خلبان بود؛ او داشت مرا به خانه می‎برد؛ اطمینان داشتم که هیچ نخواهد شد و او مرا در میان این طوفان به سلامت به مقصد خواهد رساند؛ ما عازم خانه بودیم؛ پدرم مراقب بود؛ او خلبان ماهری است … گویی آب سردی بود بر بدن کشیش؛ سخن از اطمینان گفتن و خود به آن ایمان داشتن؛ این است راز آرامش و فراغت از اضطراب..! نکته ها : خیلی از اوقات انواع طوفانها ما را احاطه می‎کند و به مبارزه می‎طلبد.  طوفانهای ذهنی، مالی، خانگی، و بسیاری انواع دیگر که آسمان زندگی ما را تیره و تار می‎سازد و هواپیمای حیات ما را دستخوش حرکات غیر ارادی می‎سازد، آنچنان که هیچ اراده‎ای از خود نداریم و نمی‎توانیم کوچکترین تغییری در جهت حرکت طوفانها بدهیم. همه اینگونه اوقات را تجربه کرده‎ایم؛ بیایید صادق باشیم و صادقانه اعتراف کنیم که در این مواقع روی زمین سفت و محکم بودن به مراتب آسان‎تر از آن است که روی هوا، در پهنه آسمان تیره و تار، به این سوی و آن سوی پرتاب شویم… اما، به خاطر داشته باشیم، که پدر ما که در آسمان است  و خلبانی هواپیما را به عهده دارد و با دست‌های آزموده و ماهر خویش آن را در پهنه بی‎کران زندگی هدایت می‎کند. او ما را به منزل خواهد رساند؛ او مقصد ما را نیک می‎داند و هواپیمای زندگی ما را از طوفانها خواهد رهانید و به سرمنزل مقصود خواهد رساند.  نگران نباشید…   گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز

منابع: